حق وباطل از دیدگاه امام علی علیه السلام :: فصل انتظار

فصل انتظار

آخرین نظرات
  • ۲۴ بهمن ۹۵، ۱۰:۴۸ - مهدی
    سپاس

حق وباطل از دیدگاه امام علی علیه السلام

دوشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۵۹ ق.ظ


چکیده: هر انسان دردمند و بیداری در هر زمان و جامعه ‏ای، در پی شناخت‏ حق و باطل است تا بتواند راه حق را برگزیند و به سعادت و رستگاری نایل آید. با پژوهشی در خطبه‏ ها و نامه‏ ها و کلمات حکمت‏ آمیز حضرت علی‏ علیه السلام در نهج ‏البلاغه درباره «حق و باطل‏» ، موضوعات ذیل جلب توجه می‏کند: حق و باطل و مصادیق آن; معیارهای شناخت‏حق و باطل و بزرگ‏ترین و مهم‏ترین آن‏ها; استقامت و تلاش در راه حق; موانع وصول به حق; سرانجام اهل حق و اهل باطل. حرکت در عرصه معرفت‏حق با همه ارزش والایش برای کسانی که آمادگی‏های علمی و عملی لازم را برای صعود به قله‏های فرازمند حقیقت و معرفت توحیدی کسب نکرده‏اند، راهی است دشوار و چه بسا به جای هدایت، به تباهی وهلاکت منجر شود، پس برای رسیدن به حق، باید پیرو قرآن و سنت‏بود و بدون کسب صلاحیت لازم، از گرفتار شدن در باتلاق‏های شبهات و چون و چراهای بی‏فرجام دوری کرد. توجه به بزرگ‏ترین معیار حق - یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم‏علیهم السلام، به ویژه مولا علی‏علیه السلام - در وساطت نزول فیض و رحمت‏حق و دفع موانع حق، امری حتمی و لازم است، بنابراین، باید فرصت‏ها را مغتنم شمرد و با دقت در ژرفای بیانات اهل بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام همچون نهج‏البلاغه مانع از قرار گرفتن این میراث عظیم و گنجینه پربها در کنج انزوا شد. 1- حق و باطل الف - معنای لغوی «حق‏» برای حق معانی گوناگونی ذکر شده است: راغب اصفهانی در مفردات گوید: اصل حق به معنای مطابقت و موافقت است. (1) صاحب تاج العروس می‏گوید: «حق‏» یعنی ضد «باطل‏» ، صدق، وجود ثابت و . . . . (2) تفسیر مجمع‏البیان در شرح و تفسیر لغوی آیه 7 سوره انفال و جاهایی که واژه «حق‏» به کار رفته است، چنین می‏نویسد: «حق آن است که شی‏ء در موقع خود واقع شود. » (3) گویی به نظر وی، «حق‏» هم معنای «عدل‏» است و این معنا بر تمام مصادیق «حق‏» قابل تطبیق است. خداوند در قرآن می‏فرماید: از میان آنان کسی هست که ضلالت و گم‏راهی بر او به حق واقع شد (نحل: 36) . ب - معنای لغوی «باطل‏» معمولا از معنای حق، ضد آن یعنی باطل نیز فهمیده می‏شود: صاحب مفردات گوید: «باطل چیزی است که در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول هر دو به کار می‏رود. (4) در اقرب الموارد آمده است: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی‏اثر و ضایع می‏سازد. (5) صاحب قاموس قرآن می‏گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می‏شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می‏کند. (6) ج - معنای «حق و باطل‏» در کلام حضرت علی علیه السلام حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «برای هر حقی باطلی نیز قرار داده‏اند. » (7) و در عبارت دیگری از «حق و باطل‏» چنین یاد می‏کنند: «دایره حق در توصیف و بیان، از هر چیزی وسیع‏تر است، ولی به هنگام عمل از روی انصاف، مجال آن از همه چیز تنگ‏تر و کم‏وسعت‏تر است. » (8) علی علیه السلام در این عبارات می‏فهماند که در تعریف لفظی از «حق‏» ، هر کس به اندازه وسع خود با زیباترین واژه‏ها به توصیف آن می‏پردازد، ولی این‏ها جز تعریف لفظی چیز دیگری نیست و اصل «حق‏» وقتی معنا می‏شود که از سر انصاف و عمل به آن نگاه کنیم. مولاعلیه السلام در کلام کوتاه دیگری به زیباترین وجه از «حق و باطل‏» یاد می‏کند: «حق سنگین، اما گواراست و باطل سبک، اما بلاخیز و مرگ‏آور» . (9) 2- معیارهای شناخت‏حق و باطل مصداق‏های «حق‏» چیست؟ مصادیق «باطل‏» کدام است؟ چگونه و با چه معیارهایی می‏توانیم آن‏ها را بشناسیم؟ این پرسش‏ها پیوسته در طول تاریخ برای همه انسان‏ها مطرح بوده است; چون هر کس راه و روشی برای زندگی انتخاب می‏کند. اما مهم آن است که آدمی کدام راه را برگزیند تا منطبق بر حق و متضمن سعادت و رستگاری باشد و با اهل حق در دنیا و آخرت همنشین گردد. پس ابتدا باید حق و باطل و معیارهای این دو را شناخت تا اهل حق و باطل را از هم تشخیص داد. (10) در بسیاری از خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏های حضرت علی‏علیه السلام به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به مصادیق و معیارهای حق یا باطل اشاره شده است: الف - راه مستقیم راه خدا; همان راهی که خداوند برای سعادت انسان تعیین می‏کند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که خالق مهربان انسان را بیهوده نیافریده و برنامه و هدف زندگی شایسته‏ای برای او مشخص نموده، پس منشا راستین حق و تعیین‏کننده معیار شایسته برای شناخت‏حق همان آفریننده بزرگ هستی است. در نهج‏البلاغه می‏فرماید: «انحراف به راست و چپ گم‏راهی و ضلالت (باطل) است و راه مستقیم و میانه جاده وسیع حق. » (11) مسلم است آن‏جا که علی‏علیه السلام از خدا می‏خواهد تا دل‏های همه به سوی‏حق متوجه شود، منظورش‏روی‏آوری قلبی‏به‏سوی خداست: «خداوند دل‏های ما و شما را به سوی حق (راه راست) متوجه سازدو شکیبایی و استقامت و تحمل حق را به ما الهام‏نماید» . (12) ب - اسلام حق است و غیر آن باطل مجموعه بینش‏هاو دستورالعمل‏هایی‏که تمام مسیر حق را تشکیل می‏دهد «اسلام‏» نام دارد و خداوند آن را مقرر کرده و معیار حق قرار داده و پیروی کامل از آن نشانه حرکت و ره سپردن در مسیر حق است: «دین‏اسلام‏آیینی‏است‏که خداوند برای خویشتن انتخاب نموده. اسلام دارای ستون‏هایی است که خداوند آن‏ها را در اعماق حق استوار ساخته و بنیان آن را ثابت و استوار گردانیده است. » (13) ج - پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله; بیانگر و معیار حق از دیدگاه حضرت علی‏علیه السلام، وجود پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله و سیره آن حضرت دقیقا حق بوده و آشکارکننده حق از جانب خدایی است که او را به حق مبعوث گردانیده و مسلم است که پیروی ازآن بزرگوار، معیار شایسته‏ای برای تمایز حق از باطل می‏باشد; یعنی هر کس مطابق دستورات آن حضرت راه سپرد حق است، وگرنه باطل: «و گواهی می‏دهم که محمدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده اوست، خدا او را هنگامی فرستاد که نشانه‏های هدایت‏به کهنگی گراییده و جاده‏های دین محو و نابود شده، او حق را آشکار ساخت و مردم را نصیحت نمود. » (14) در بسیاری از خطبه‏های آن حضرت‏علیه السلام می‏بینیم که پیامبرصلی الله علیه وآله را چنین توصیف می‏کنند: «خداوند پاک و منزه حضرت محمدصلی الله علیه وآله را به حق مبعوث گرداند. » (15) درباره حضرت محمدصلی الله علیه وآله نیز از خدا چنین درخواست می‏کند: «خداوندا، برترین درودها و افزون‏ترین برکات خویش را بر محمدصلی الله علیه وآله، بنده و فرستاده خویش، بفرست; همو که پایان‏دهنده رسالت پیشینیان و گشاینده راه سعادت و هدایت و آشکارکننده حق‏به‏وسیله حق‏و جلوگیری کننده از تحریکات باطل‏هاست. » (16) د - قرآن یکی از بهترین معیارهای شناخت‏حق از باطل «قرآن‏» است. اگر بخواهیم درباره قرآن از منظر نهج‏البلاغه سخن بگوییم، بحث کاملی می‏طلبد. در بسیاری از خطبه‏ها و نامه‏ها و حکمت‏های نهج‏البلاغه، به قرآن و موضوعات، آیات و دانش‏های گوناگون آن اشاره شده است; چنان که می‏توان گفت: نهج‏البلاغه ترجمان قرآن به حساب می‏آید، تا آن‏جا که به موضوع «حق‏» ارتباط دارد، به برخی سخنان حضرت علی‏علیه السلام درباره قرآن اشاره می‏شود: 1. بیانگر راه مستقیم: «تنها راه نجات، راه میانه است که قرآن کریم و میراث نبوت بر آن دلالت دارد و از آن مسیر سنت و طریقه رسول‏خداصلی الله علیه وآله آشکار می‏شودو سرانجام کارنیزبه سوی‏آن‏است. » (17) 2. پیوسته حق‏گو: «کتاب خداوند در میان شما سخنگویی است که هیچ گاه زبانش از حق‏گویی خسته نمی‏شود و خانه‏ای است که پایه‏هایش هرگز فرو نمی‏ریزد و نیرومندی است که یارانش شکست نمی‏خورند. » (18) 3. بیناکننده: «این کتاب خداست که با آن می‏توانید حقایق را ببینید و با آن بگویید و به وسیله آن بشنوید و قسمتی از آن به وسیله قسمتی دیگر به سخن می‏آید و برخی از آن‏گواه برخی دیگر است. » (19) 4. میزان حق، راهنمای خیر و شر: «خداوند کتابی هدایت‏کننده و راهنما برای انسان‏ها فرستاده و نیکی و بدی و خیر و شر را در آن آشکارا بیان کرده است. » (20) «قرآن برای هرگونه حجت‏آوری و داوری و بازخواست کردن، کفایت می‏کند. » (21) ه. - اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله اهل بیت پاک رسول خدا علیهم السلام پس از پیامبرصلی الله علیه وآله، در کنار قرآن و به عنوان مفسر و معلم قرآن و داناترین افراد به سیره و سنت رسول خداصلی الله علیه وآله راهنمایی امت را بر دوش دارند و همچون پرچم و نشانه، محور حق می‏باشند و افراد باید خود را با این محور بسنجند تا متوجه شوند چه قدر بر حق منطبق هستند. بدیهی است که باید به گونه‏ای پیرو آنان بود که نه از آنان پیش‏تر افتاد و نه عقب‏تر از آنان قرار گرفت که نجات انسان تنها ملازمت و هم‏راهی با آنان است: «و خداوند در میان ما - اهل بیت‏علیهم السلام - پرچم و نشانه حق را برافراشت; هر که از آن پیش افتاد، از دین خارج شد و هر که با آن مخالفت کرد، نابود گردید و فقط هر که با آنان هم‏راهی نمود، به حق پیوست. » (22) این خاندان پاک و معصوم همان کسانی هستند که ذره‏ای از حق منحرف نشده‏اند. از این‏رو، معیار شایسته حق و آیین الهی‏اند و راهشان‏ادامه سیره‏رسول گرامی‏صلی الله علیه وآله وبازدارنده‏ازهرگونه تحریف و گمراهی است. مسلم است هر جا حق از مسیرش خارج شود، به وسیله آن‏ها به جایگاه خویش بازگشته، از باطل فاصله می‏گیرد. بدین‏سان، در طوفان‏ها و گردبادهای حوادث، تنها در پناه ایشان می‏توان سالم ماند و همیشه بر مسیر حق باقی بود: «کجا می‏روید و رو به کدام طرف می‏کنید؟ پرچم‏های حق برپاست و نشانه‏های آن آشکار است. با این‏که چراغ‏های هدایت نصب گردیده است، باز گمراهانه به کجا می‏روید و چرا سرگردانید، در حالی که عترت پیامبرتان در میان شماست؟ آن‏ها زمام‏های حق و پرچم‏های دین و زبان‏های صدقند. آن‏ها را در بهترین جایی که قرآن را در آن حفظ می‏کنید (در دل‏ها و قلوب پاک) جای دهید و همچون تشنه‏گامان، برای سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید. » (23) مرحوم سید رضی خطبه‏ای را از مولا علی علیه السلام یاد می‏کند که به طور گسترده، به ارزش‏های آل محمد صلی الله علیه وآله اشاره کرده، ولی تنها بخشی از آن را نقل نموده است: «آل محمد صلی الله علیه وآله مایه حیات و علم و دانشند و نادانی در میانشان مرده است. حلم آنان، شما را از علمشان آگاه می‏سازد و ظاهرشان از باطن آنان و سکوتشان شما را از حکمت و منطق خود مطلع می‏کند. و هرگز اهل بیت پیامبر علیهم السلام با حق مخالفت نمی‏کنند و در آن اختلاف ندارند. آنان ستون‏های اسلام و پناهگاه‏های امن امت اسلامی‏اند. به وسیله آنان حق به اصل و جایگاه خویش باز می‏گردد و باطل از محل خویش دور و نابود می‏شود. » (24) امیرالمؤمنین علیه السلام; بزرگ‏ترین نماد حق: حضرت علی‏علیه السلام کامل‏ترین انسان، عصاره هستی، تجلی خدا به طور کامل در یک انسان، زیباترین و بهترین و شایسته‏ترین معیار حق در همه اعصار و برای همه انسان‏هاست. اصلا حق با علی معنا پیدا می‏کند و علی با حق تجلی یافته و یکی گشته است. بارها حضرت محمدصلی الله علیه وآله به این موضوع اشاره نموده‏اند: «الحق مع علی و علی مع الحق. » (25) هرچند هیچ‏کس نمی‏تواند حق مطلب را درباره علی‏علیه السلام و حق بودن وی ادا کند، ولی نهج‏البلاغه آکنده از کلام گهربار آن حضرت است‏که درموردحق‏بودن خودماراراهنمایی‏می‏کند. در بسیاری از موارد، مولاعلیه السلام با اطمینان و قاطعیت و با سوگندی که از جانب صادق‏ترین انسان گفته شده است، درباره خود چنین تعبیراتی دارد: «سوگند به آن که جز او آفریدگار و معبودی نیست، بدون هیچ تردیدی، بدانید که من در جاده حق قرار دارم و مطمئن باشید که آن‏ها (مخالفان و دشمنان علی‏علیه السلام) در لغزشگاه باطل قرار دارند. » (26) هیچ شک و تردیدی نیست که برای شناخت‏حق از باطل و اهل حق از اهل باطل، حضرت علی‏علیه السلام ملاک و معیار شایسته و بارزی است که هر که در فکر و عمل، صادقانه و عاشقانه، با علی‏علیه السلام و سخنان او هماهنگ و هم‏گام و تابع و پیرو باشد، به حق نزدیک است و هرچه احساس دوری و غربت از علی‏علیه السلام کند و عمل و فکر علی‏علیه السلام برایش نامانوس آید، از حق نیز دور شده، به باطل روی آورده است. به عبارت دیگر، نگرش هر کس نسبت‏به علی‏علیه السلام، حق و باطل بودن خود را نشان می‏دهد. نباید فراموش کرد که منظور از «علی‏» علیه السلام تنها یک نفر نیست، بلکه حضرت علی‏علیه السلام سر سلسله امامت و ولایت و تداوم‏دهنده حقیقت‏برگزیدگی خدا و رسالت در میان مردم است. آری، علی شایسته‏ترین مردم و بر حق‏ترین آنان است. خود آن حضرت بارها به مناسبت‏های گوناگون، مردم را به این مهم متوجه می‏کرد و می‏فرمود: «شما خوب می‏دانید که من برحق‏ترین مردم هستم و از همه مردم شایسته‏ترم. » (27) این معنا برای حضرت علی‏علیه السلام تنها به منظور نشان دادن به مسلمانان نیست، بلکه منظور از «برحق‏ترین‏» برای علی‏علیه السلام، در میان تمام انسان‏هاست; یعنی عامل تداوم حیات انسان‏ها علی‏علیه السلام بود; زیرا اگر چنین انسان بر حق و شایسته‏ای در میان انسان‏ها یافت نشود، ترجیح انسان بر دیگر موجودات کاری ناشایست است. آنان که در مسیر حق گام برنمی‏دارند و از برنامه‏های الهی در خلقت‏خویش غافلند، به طفیل وجود افراد معصوم و پاکی همچون علی‏علیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت‏علیهم السلام زنده‏اند، هر چند خود نمی‏دانند. این موضوع در کلام همه معصومان‏علیهم السلام و قرآن آمده است، آن‏جا که خداوند به رسول خودصلی الله علیه وآله می‏فرماید: «ای پیامبرصلی الله علیه وآله، اگر تو و اهل بیتت نبودید، جهان و افلاک را نمی‏آفریدم‏» . (28) کیست که واقعا حق شکرگزاری و عبادت خدا را آن چنان که شایسته است، به جا آورده باشد، جز این خاندان پاک که با عمل و فعالیت مستمر و عاشقانه خویش و به دور از هرگونه ریاکاری و تنبلی و بادقت و حساسیت، که با از دست ندادن فرصت‏ها به این مرحله رسیده و «اسم اعظم خدا» گشته‏اند؟ حضرت علی‏علیه السلام‏می‏فرماید: «به خدا سوگند، من اسم اعظم خدایم. » (29) این تنها اوست که با قاطعیت می‏گوید: «از آن زمان که حق به من نشان داده شده، هرگز در آن شک نکرده‏ام، هرگز دروغ نگفته‏ام و هرگز گم‏راه نبوده‏ام و هرگز کسی به وسیله من گمراه نشده است. » (30) در توضیح همین سخنان است که به طور واضح، موضع‏گیری‏های حق و باطل را بر اساس وجود خویش چنین بیان می‏کند: «ای مردم، بدانید که به وسیله ما از تاریکی‏های جهالت و گم‏راهی درآمدید و هدایت‏شدید و به کمک ما، به بلند مرتبگی دست‏یافتید و صبح سعادت شما در پرتو وجود ما طلوع کرد. کر باد گوشی که ندای بلند پند و اندرز را درک نکند. مسلما گوشی که با صیحه نادانی و جنایت (ظلم به خدا، خود و مردم) کر شده است، آهنگ ملایم حق را نشنود. مطمئن باد قلبی که از خوف خدا جدایی نپذیرد! . . . آن هنگام که در جاده‏های ضلالت‏سرگردان بودید و راهنما و دلیلی نمی‏یافتید، شما را به جاده‏های حق رهبری کردم; تشنه رهبر بودید و او را نمی‏یافتید، من شما را به حق رهنمون شدم. امروز مهر سکوت را می‏شکنم و سخنانی می‏گویم که در عین فشردگی و اجمال، هزاران زبان گویا داشته باشد. (از حق) دور است آن رای و نظری که از دستوراتم تخلف کند; زیرا من از زمانی که حق را یافته‏ام، در آن تردید نکرده‏ام. اگر امروز ما بر سر دو راهی حق و باطل قرار گرفته‏ایم، آن‏که حق را یافته و مطمئن است، (علی‏علیه السلام و یارانش) هرگز تردید نمی‏کند. همان‏گونه که اگر آب همراه کسی باشد، تشنه نگردد. » (31) این فراز از کلام آن حضرت‏علیه السلام چنان حق مطلب را ادا کرده و دقایق را به طور خلاصه شرح داده است که گویی علی‏علیه السلام تمامی عمر را با بحث و بررسی در فکر و عمل روی این موضوع (تا آن‏جا که علی‏علیه السلام خود نماد شایسته حق گشته) سپری کرده است. جالب این‏جاست که هرگاه روزگار به علی‏علیه السلام اقبالی می‏کرد، دیگر باطل مجالی برای خودنمایی نداشت: «پس برای دفع حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین حق پابرجا و محکم گردید. » (32) حضرت‏علیه السلام زمانی این سخن را می‏گوید که مردم از اطراف و اکناف با پافشاری زیاد، با او بیعت کردند. در این حالت‏بود که فرمود: «ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم، شاهد نابودی و شکاف عمیق‏تر در اسلام باشم. » (33) و چون خود در راس حکومت اسلامی قرار گرفت، فرمود: «اکنون حق به صاحبش رسیده است. » (34) ایشان پیوسته بر این حال پایدار ماندند و هرگز احساس ناتوانی نکردند و تا زمانی که بر مسند خلافت‏بودند، پیوسته در قول و عمل، در برپا داشتن حق و دفع باطل کوشیدند. آن حضرت‏علیه السلام در خطبه 33 به بهانه وصله کردن کفش خود به ابن عباس چنین فرمود: قیمت این کفش (که بسیار وصله خورده) چه قدر است؟ گفت: هیچ بهایی ندارد. فرمود: «به خدا سوگند، همین کفش بی‏ارزش برایم از حکومت‏بر شما محبوب‏تر است، مگر این‏که با این حکومت، حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم. » (35) در ادامه همین خطبه آمده است که آن حضرت‏علیه السلام به سوی مردم حرکت کردند و برایشان سخنانی ایراد نمودند و در ضمن آن، ارزش پیامبرصلی الله علیه وآله و خاندان اوعلیهم السلام را به آنان یادآوری کردند و با قاطعیت، پای‏داری خود را در احقاق حق و دفع باطل به آنان چنین گوشزد نمودند: «به خدا سوگند، من در پی این مردم (امت رسول خداصلی الله علیه وآله) بودم و آن‏ها را به پیش‏روی وا می‏داشتم تا باطل با همه تجملات و آراستگی‏اش عقب‏نشینی کرد و حق ظاهر گشت. در این راه، هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. اکنون نیز به دنبال همان راه می‏روم و پرده باطل را می‏شکافم تا حق از درون آن خارج گردد. » (36) آن حضرت تا آخرین لحظات زندگی‏اش بر همین روش باقی ماند. در تاریخ می‏خوانیم: پس از ضربت ابن ملجم، پزشکان کوفه گرد آمدند. در بین آنان، از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه می‏کرد. پس از معالجات خود، گفت: یا علی وصیت‏های خود را بنویس; زیرا این ضربت‏به مغز رسیده و معالجه مؤثر نمی‏افتد. امام‏علیه السلام کاغذ و دواتی خواستند و وصیت‏خود را نوشتند. (37) در محتوای این وصیت، عصاره زندگی علی‏علیه السلام نمایان است. در فرازی از این وصیت می‏خوانیم: «ای فرزندانم (حسن و حسین) ، شما را به تقوا و پرهیزگاری و ترس از خداوند سفارش می‏کنم. در پی دنیا پرستی نباشید، گرچه به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست می‏دهید، تاسف مخورید و به حق سخن بگویید. . . » (38) آری، حضرت علی‏علیه السلام در حالی از دنیا رفت که هیچ کس همانند او، در آشکار ساختن حق صادقانه و عاشقانه گام بر نداشت. او تجسم عینی حق، قرآن ناطق، کمال علم و تجلی هدف خلقت‏خدا از انسان است که تشنگان حق را سیراب می‏کند و پرده‏های ابهام را از تاریکی‏های شبهات بر می‏گیرد. چنین کسی باید بهترین و اصلی‏ترین معیار حق و بزرگ‏ترین نماد حق باشد. 3- استقامت و پای‏داری در راه حق نگه‏داشتن حق و منحرف نشدن از آن، پس از شناختن و هدایت و رسیدن بدان، به شکیبایی و استقامت و پای‏داری شایسته‏ای نیازمند است و بسی دشوار و سخت و کسی که خالصانه جویای حق است، نباید به خاطر زیان‏های ظاهری، جبهه حق را ترک کند و به سوی باطل رود، هر چند ظاهرا ممکن است‏باطل دشواری کم‏تری داشته و حتی سود و بهره دنیوی به دنبال داشته باشد. از دیدگاه علی‏علیه السلام، پای‏داری و استقامت در راه حق به عوامل ذیل بستگی دارد: الف - تلاش و کوشش وصول به مدارج حق جز با جدیت و تلاش امکان‏پذیر نیست و انسان‏های کوشا و جدی مانوس حق هستند و آن را درک می‏کنند: «جز با تلاش و کوشش، حق درک نمی‏شود. » (39) آری، تلاش و کوشش‏بااستقامت درحفظحق‏ملازم‏است وهرگزازآن‏جدانمی‏شود. ب - امیدواری به حق در عین کمی افراد آن برخی افراد همه جا خود را طرفدار اکثریت نشان می‏دهند، ولی انسان‏های حق‏شناس و آزاده هر جا وارد شوند تنها حق را در نظر دارند و از آن حمایت می‏کنند و هرگز به کثرت تعداد اهل باطل، فریفته نمی‏شوند تا بدان گرایش پیدا کنند و هر چند که طرفداران حق کم باشند ناامید نمی‏شوند: «حق و باطلی وجود دارد و برای هر یک پیروانی است. پس اگر باطل بسیار و پرتعداد باشد، این عجیب نیست و از گذشته دور نیز چنین بوده و به باطل عمل می‏شده است و اگر حق کم تعداد است، جای امیدواری است که زیاد گردد. » (40) پس فرد حق‏جو با پیوستن به جبهه حق به تعداد آن‏ها یک نفر می‏افزاید و از خداوند می‏خواهد که طرفداران حق را افزون کند و خود نیز در شناساندن حق به دیگران تلاش می‏کند. ج - علم و صبر; دو اصل ملازم هم برای دفاع از حق برای دفاع از حق و آشنا شدن به همه جوانب آن، علم و صبر با هم ملازمند: «خود را برای یاری حق، هر جا که باشد، در آغوش سختی‏ها بیانداز، دانش دین بیاموز و خویشتن را در ناخوشایندها به صبر عادت ده که شکیبا بودن در راه حق، چه اخلاق خوب و پسندیده‏ای است! » (41) این‏گونه تربیت‏شدگان مکتب حق به پایه‏ای رسیده‏اند که وجود خود را به طور کامل وقف حق کرده‏اند و برای این‏که حق به ظهور برسد و حاکم گردد، هر جا حق را ببینند، به یاری آن برمی‏خیزند و هر جا با جبهه باطل روبه‏رو شوند، با آن می‏ستیزند و یاور و طرفدار حق هستند: «خداوند رحمت کند کسی را که چون حقی را می‏بیند، به یاری آن برمی‏خیزد و هرگاه ستمی را مشاهده می‏کند، از آن جلوگیری می‏کند و همیشه یاور حق و اهل حق است تا آن حد که برای یاری حق به استقبال دشواری‏ها می‏شتابد، در هر جا که باشد; زیرا حق مکان نمی‏شناسد و اجرای حق نیاز به کمک همه حق‏مداران در همه جای دنیا دارد. » (42) د - انس با حق و گریز از باطل گامی دیگر در راه استقامت و پای‏داری بر حق، رسیدن به مقامی است که انس آدمی با حق چنان زیاد شود که اگر قدمی به سوی باطل برداشت - اما نه به دلیل روی آوردن بدان - باطل بی‏درنگ و با وحشت از او بگریزد و حق سوی او بیاید و این صفت دست‏پروردگان مکتب علی‏علیه السلام همچون ابوذر است‏که به او فرمود: «ابوذر، بدان که هیچ چیز جز حق با تو مانوس نمی‏شود و جز باطل از تو به وحشت نمی‏افتد. (آن‏ها که از تو می‏ترسند، باطل هستند. ) اگر دنیای آن‏ها را می‏پذیرفتی، تو را دوست می‏داشتند و با تو دشمنی نمی‏کردند و اگر بهره‏ای از دنیای آن‏ها برای خود برمی‏داشتی، تو را در امان می‏داشتند و تبعید نمی‏کردند. . . » (43) ه- اجرای حق برای خویشان و بیگانه به طور یکسان آن‏که در اجرای حق بین خویشاوند و بیگانه فرق می‏گذارد و از عدالت‏خارج می‏شود معنای «استقامت و پای‏داری در راه حق‏» را نمی‏فهمد و از اهل حق دور می‏گردد. به همین دلیل، در بسیاری از موارد می‏بینیم که حضرت علی‏علیه السلام به کارگزارانش تذکر می‏دهد که «حق را درباره آن‏ها که خواهان حقند، چه خویشاوند و چه بیگانه، (به شایستگی) رعایت کن و در این راه شکیبا باش و به حساب خدا بگذار. (پاداش این کار را از خدا بخواه. ) » (44) طبیعی است وقتی انسان بخواهد این‏گونه عمل کند، مورد اعتراض اطرافیان و نزدیکان زیاده‏طلب قرار می‏گیرد. ولی این اعتراض‏ها نباید او را از میدان حق بیرون کند یا ناامید شود، بلکه باید با شکیبایی و استقامت، به وظیفه‏اش عمل کند و انتظار پاداش را تنها از خدا داشته باشد، هر چند عمل به حق از نفع او بکاهد. این‏گونه افراد در نظر علی‏علیه السلام، برترین مردم نزد خدایند: «برترین مردم نزد خدا کسی است که عمل به حق، برای او محبوب‏تر از باطل باشد، اگرچه حق از نفع او بکاهد و برایش مشکلاتی پیش آورد و باطل برای او منافعی فراهم سازد. » (45) و - آمادگی برای مقابله با روی‏گردانان از حق یکی دیگر از نشانه‏های کسی که در راه حق استقامت می‏کند آن است که همیشه برای مبارزه با ظالمان و مخالفان حق و عدالت (در عین شناخت و همراهی امام معصوم زمان خویش) آماده باشد. حضرت علی‏علیه السلام در زمان خلافت‏خود، مردم خود را این‏گونه مخاطب قرار می‏دادند: «آماده شوید برای حرکت‏به سوی گروهی که از حق روی برگردانده و حق را نمی‏بینند و به ظلم کشیده شده و حاضر به پذیرش عدالت‏به جای آن نیستند; از کتاب خدا فاصله گرفته‏اند و از راه راست منصرف گشته‏اند. » (46) ز - مهم‏ترین صفت پرهیزگاران پر واضح است که حضرت علی‏علیه السلام در بسیاری از سخنان خویش، به تقوا و صفات متقین اشاره می‏کنند و عدل و حق‏گرایی متقین را در همه موارد مد نظر دارند: «نخستین مرحله عدالت پرهیزگار آن است که خواسته‏های دل را بیرون کرده، حق می‏گوید و به حق عمل می‏کند و هیچ کار خیری نیست، جز آن‏که برای انجامش به پا خاسته و از پای نمی‏نشیند. » (47) در جای دیگر می‏فرمایند: «در محیط باطل وارد نمی‏شود و از دایره حق بیرون نمی‏رود. » (48) امیرمؤمنان علی‏علیه السلام تجسم عینی استقامت در راه حق با توصیف خود، همه پرهیزگاران و حق‏خواهان را این‏گونه تعلیم می‏دهد: «به جان خودم سوگند که در جنگ و نبرد با کسی که به مخالفت‏برخاسته و به ضلالت و گم‏راهی افتاده است لحظه‏ای مسامحه و سستی نمی‏کنم. » (49) 4- موانع وصول به حق در مسیر حق موانعی پیش می‏آید که باید آن‏ها را دقیقا بازشناخت تا هنگام مواجهه بتوان با آمادگی کامل از آن‏ها گذشت. می‏توان گفت: با شناخت معیارهای «حق‏» و عمل بدان و استقامت در راه آن حق تا حد زیادی موانع و آفات حق بازشناسی و برطرف می‏شود; مثلا; آن‏جا که حق، اسلام، رسول خداصلی الله علیه وآله، قرآن، علی‏علیه السلام و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله حق هستند، هر چه جز آن‏هاست‏باطل و مانع وصول به حق است و باید از آن پرهیز کرد. همچنین بر اساس معیار مشهور «هر چیزی با ضد شناخته می‏شود. » (50) شناخت‏حق و عمل‏به‏آن با شناخت دوری‏کنندگان از آن امکان‏پذیر است: «از حق فرار نکنید، آن‏گونه که انسان سالم از «گر» و تندرست از بیمار فرار می‏کند. آگاه باشید! هیچ گاه راه حق را نخواهید شناخت، مگر کسانی که حق را ترک کرده‏اند، بشناسید. » (51) اگر کسی‏موانع‏وصول به‏حق را نشناسد، به خطا می‏رود، هر چند مانند اهل باطل نباشد: «کسی‏که درجست‏وجوی حق‏بوده و خطا کرده مانند کسی نیست که جویای باطل بوده و آن را یافته است. » (52) موانع شناخت‏حق الف - پیروی از هوای نفس و آرزوهای طولانی هواپرستی معمولا همچون پرده‏ای به روی عقل انسان کشیده می‏شود و حقیقت را در نظر او دگرگون می‏نماید و جز مقصود خود را نمی‏بیند و به غیر آن نمی‏اندیشد و بدین‏روی، از حق باز می‏ماند. آرزوهای دور و دراز آن‏چنان انسان را مشغول به خود می‏کند که هرچه غیر از آن است فراموش می‏گردد: «پیروی از هوا و هوس انسان را از حق باز می‏دارد و آرزوهای طولانی آخرت را به دست فراموشی می‏سپارد. » (53) چنین کسی هر چند حق را می‏بیند و می‏شناسد، اما از حق دور می‏ماند: «و آن دو (حکمین) حق را ترک کردند، در حالی که خوب آن را می‏دیدند، اما جور و ستم با هوس‏های آنان سازگار بود. لذا، با آن هم‏راه شدند. » (54) ناله و فریاد حضرت علی‏علیه السلام در شکایت از قوم خود به همین دلیل است که از حق دور شده‏اند: «آن‏گونه که باطل را می‏شناسید، در پی شناخت‏حق بر نیامده‏اید و آن‏چنان که از حق دور شده و در نابودی حق می‏کوشید، برای از بین بردن باطل قدم برنمی‏دارید. » (55) آری، اگر کسی به جای سخنان الهی و دستورات خدا، خواسته‏های خود را معیار قرار دهد و بر اساس آن عمل کند، مسلما به حق نمی‏رسد و به باطل سوق پیدا می‏کند. ب - اهمیت ندادن به جهاد هر چند عمل نکردن به هر یک از دستورات الهی به همان نسبت، انسان را از حق دور می‏کند و مشکلات و گرفتاری‏هایی ایجاد می‏کند، اما در این میان، ترک جهاد با دشمنان خدا، که حریم اسلام و مسلمانان را مورد تجاوز قرار داده‏اند، بارزترین مانع وصول به حق - و به عبارتی نشانه باطل - است: «و آن‏ها به سبب نرفتن به جهاد و اهمیت ندادن به آن، از راه حق دور گشته و به نکبت و بیچارگی گرفتار و از عدل و انصاف محروم شدند. » (56) حضرت علی‏علیه السلام در وصف برخی از کسانی که از هم‏راهی با او در نبرد خودداری کردند، چنین می‏فرماید: «آنان حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند. » (57) ج - کنجکاوی بی‏جا، نزاع و جدل گاهی انسان دچار وسوسه‏های شیطانی می‏شود و به کنجکاوی بی‏جا و جدل کشیده می‏شود و در آشکارترین امور و حتی در یقین‏های اساسی، شک و تردید می‏کند. او در این حالت، از حق فاصله گرفته است: «هر کس کنجکاوی بی‏جا نماید، در راه حق قدم نگذاشته است. و هر که از روی جهالت، نزاع و جدل پیشه کند، کوری او از حق پیوسته ادامه می‏یابد. » (58) د - فراموش کردن قیامت منشا بسیاری از گناهان، فراموشی روز جزاست. اگر انسان همیشه به یاد یامت‏باشد و پیوسته متذکر شود که باید جواب‏گوی همه اعمال خود باشد، مسلما به وادی باطل نمی‏افتد: «به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از بازی و شوخی باز می‏دارد. اما فراموش کردن قیامت، او (عمروعاص) را از گفتن حق منع می‏کند. » (59) ه- آمیخته شدن حق و باطل; بدترین مانع حضرت امیرعلیه السلام در مورد خوارج فرمودند: «آنان سخن حقی را مستمسک قرار داده، از آن اراده باطل می‏کنند. » (60) این حالت، دیگران را به اشتباه می‏اندازد و تشخیص حق از باطل در این حالت‏بسیار سخت است; زیرا حق با باطل آمیخته شده است. آن حضرت در خطبه 50 به طور مفصل و عالمانه، به این موضوع اشاره کرده‏اند: «آغاز پیدایش فتنه‏ها، همان پیروی از هوس‏های آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی است; احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعی بر خلاف حق و دین حق، به حمایت از آن برمی‏خیزند. اگر باطل از حق کاملا جدا می‏شد، راه حق برای جوینده آن پوشیده نمی‏ماند واگر حق در میان باطل پنهان نمی‏شد، دشمنان نمی‏توانستند از آن بدگویی کنند، اما قسمتی از حق و بخشی از باطل را می‏گیرند و به هم می‏آمیزند. این‏جاست که شیطان بر دوستان خود چیره می‏شود و تنها آنان که مورد رحمت‏خدا بوده‏اند، نجات می‏یابند. » (61) آری، چنان حق و باطل آمیخته می‏شود که می‏فرماید: «آگاه باشید، به زودی پس از من زمانی فرا خواهد رسید که چیزی پنهان‏تر از حق و آشکارتر از باطل نخواهد بود. » (62) بدترین فساد در یک جامعه، پیدایش امور شبهه‏ناک (آمیختگی حق و باطل) است که موجب گسترش فساد و فتنه می‏شود و در نتیجه، سخت‏ترین مانع حق نیز می‏شود; زیرا قدرت تشخیص حق را از باطل از انسان سلب می‏کند: «به زودی همه امور بر این امت مشتبه می‏شود و فتنه و فساد در میان آنان گسترش می‏یابد تا آن‏جا که حق را از باطل تشخیص نمی‏دهند و به سختی در فتنه‏ها فرو می‏روند. » (63) ز - تجاوز از حق از دیگر موانع حق‏گرایی تجاوز از حق است که انسان را در تنگنا قرار می‏دهد: «آن‏که از حق تجاوز کند، در تنگنا قرار می‏گیرد. » (64) آنان که از حق دوری می‏کنند و با تجاوز از حق پراکنده می‏شوند، بدترین‏ضربات‏را، هم‏به‏خودوهم‏به‏اهل‏حق‏واردمی‏کنند. عمیق‏ترین رنج‏های علی‏علیه السلام در زمان خود، از بیعت‏کنندگان خود همین بود که اهل حق در عین حق بودن، پراکنده بودند و اهل باطل در عین علم به باطل بودن خود، اتحاد داشتند; می‏فرمود: «شما بر حق خود اتحاد ندارید، در حالی که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و این مایه خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدایی و اختلاف شما در کارحقتان دل‏انسان رامی‏میراند و اندوه و غم را پیش می‏آورد. » (65) مسلم است که‏نتیجه مساعدت نکردن‏اهل حق در اظهار و پای‏داری حق، موجب تسلط اشرار و بدکاران می‏شود: «ای مردم، اگر یکدیگر را از یاری کردن و مساعدت حق باز نمی‏داشتید و در به ذلت کشاندن باطل سستی نمی‏کردید، هرگز دشمنانتان - که از سنخ شما نیستند - طمع نمی‏کردند و بر شما مسلط نمی‏شدند. » (66) 5- سرانجام اهل باطل و اهل حق الف - سرانجام اهل باطل رهروان حق و باطل، هر دو سرانجام، دوران کوتاه عمر دنیایی خود را سپری کرده، با مرگ به دیار باقی می‏شتابند: رهروان باطل، عمری را در راه باطل گذرانده و علی‏رغم همه هدایت‏ها، رسالت‏ها و دعوت‏های انبیای الهی‏علیهم السلام، از راه حق سرپیچی کرده، گذرگاهشان تنگ شده و به بی‏راهه می‏افتند. اینان چون با حق به جنگ برخاسته‏اند، حق آنان را بر خاک می‏افکند: «هر کس به جنگ با حق برخیزد، حق او را بر خاک می‏افکند. » (67) همچنین می‏فرماید: «آگاه باشید، هر کس از حق بهره نگیرد و استفاده نکند، باطل به او ضرر خواهد زد و هر کس با هدایت‏به راه راست کشانده نشود، ضلالت و گم‏راهی او را هلاک خواهد کرد. » (68) این سخن علی علیه السلام به عنوان یک سنت قطعی الهی شامل کسانی نیز می‏شود که نه فقط خود گمراهند، بلکه دیگران را نیز از حق باز می‏دارند. اینان مبغوض خدایند و دوری از رحمت و هلاکت و تباهی برای چنین کسانی از جانب خدا حتمی است: «همانا پیشینیان شما به این جهت هلاک و تباه شدند که مردم را از کار حق باز داشتند و به باطل کشاندند و مردم نیز از آنان باطل را گرفته، آن‏ها را پیروی کردند. » (69) اهل باطل - یعنی آنان که به حق پشت می‏کنند - نه فقط مشمول نفرین و غضب الهی هستند، بلکه مورد نفرین بندگان صالح و شایسته خدا همچون علی‏علیه السلام و اهل بیت‏علیهم السلام نیز قرار می‏گیرند: «پروردگارا، اگر این‏ها حق را رد کردند، جماعتشان را هزیمت کن و اتحادشان را به پراکندگی مبدل ساز و بر اثر خطاهایشان، آنان را هلاک کن. » (70) مسلم است که در پایان کار و آخرت، سرانجام نهایی کارشان‏جز آتش دوزخ چیز دیگری نخواهد بود: «هر کس در راه باطل بمیرد، به سوی آتش می‏رود. » (71) ب - سرانجام اهل حق راهیان حق، که با سخن و عمل رهرو حق بوده و کسب رضای خدا کرده‏اند، در میان محبوب‏ترین بندگان خدا قرار می‏گیرند: «به راستی، محبوب‏ترین بندگان خدا نزد پروردگار کسی است که حق را بیان و به آن عمل می‏کند. » (72) این بندگان حق‏جو در مسیر حق از هرگونه جان‏فشانی دریغ نکرده و با پای‏داری وصف‏ناپذیر و دوست‏داشتنی، در راه حق جان می‏سپارند. اینان از نظر علی‏علیه السلام شهیدند، هر چند در بستر جان دهند: «به راستی، هر یک از شما در بستر خویش بمیرد، در حالی که حق پروردگار و حق رسول خدا و حق خاندان پاک و اهل بیت او را به طور شایسته شناخته باشد، شهید از دنیا رفته و اجر و پاداش او بر خداست. » (73) مسلما سرانجام این گروه از بندگان صالح خدا بهشت‏برین در جوار حق خواهد بود: «هر که در راه حق جان دهد، رهسپار بهشت می‏شود. » (74) «پروردگارا اگر ما را بر دشمن (کافر بیرونی، هوای نفس درون) پیروز ساختی، ما را از هرگونه نافرمانی و سرکشی دور دار و بر راه حق پایدارمان نگه‏دار. » (75)

پی‏نوشت‏ها:

 

1- راغب اصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن، بیروت، دارالتراث العربی، ص 129، واژه «حق‏»

2- تاج العروس، ج 1، ص 432

3- فضل بن احمد طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 78

4- المفردات، پیشین، ص 68

5- اقرب الموارد، ج 1، ص 88

6- قاموس قرآن، ج 1، ص 230

7- 8- 9- نهج‏البلاغه، خطبه 194 / خطبه 216 / حکمت 368

10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- نهج‏البلاغه، در حکمت 262، علی علیه السلام به یکی از مسلمانان که در انتخاب جانب علی علیه السلام ویاطرف‏مقابل‏آن حضرت علیه السلام در جنگ جمل متحیر مانده بود، فرمود:

«انک لم تعرف الحق فتعرف من اتاه و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه‏»;

تو حق را نشناختی تا آن‏که حق را برگرفته است، بشناسی و باطل را نشناخته‏ای تا طرفدار آن را بشناسی‏» چنین کسی نه می‏تواند حق را یاری کند و نه باطل را خوار کند. بنابراین، ابتدا باید حق و باطل را شناخت تا بتوان اهل حق و باطل را نیز شناخت. / خطبه 16 / خطبه 205 / خطبه 198 / خطبه 195 / خطبه 128 / خطبه 72 / خطبه 16 / خطبه 133 / همان / خطبه 167 / خطبه 83 / خطبه 99 / خطبه 87 / خطبه 239

25- محمدباقرمجلسی، بحارالانوار، ج‏13، ص‏187/ مولی‏محسن‏فیض‏کاشانی، المحجة البیضاء، ج 1، ص 269 / ترمذی، سنن، ج 1، ص 78 / همچنین ر. ک. به: علامه امینی، الغدیر، چاپ سوم، تهران، اسلامیه، 1372، ج‏2، ص‏211-320

26- 27- نهج‏البلاغه، خطبه 197 / خطبه 74

28- شیخ حر عاملی، مجموعه احادیث قدسی، مکتب اسلام، 1370، ص 79

29- جارالله زمخشری، تفسیر کشاف، چاپ سوم، تهران، اسلامیه، 1364، ج 1، ص 144

30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- نهج‏البلاغه، حکمت 184 - 185 / خطبه 24 / نامه 62 / همان / خطبه 2 / خطبه 33 / همان

37- محمدبن‏جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، دارصادر، 1986، ج 6، ص 85

38- 39- 40- 41- 42- 43- 44- 45- 46- 47- 48- 49- نهج‏البلاغه، نامه 47 / خطبه 29 / خطبه 16 / نامه 31 / خطبه 196 / خطبه 130/ نامه 53/ خطبه 125 / همان/خطبه 87/ خطبه 193 / خطبه 24

50- «تعرف الاشیاء باضدادها» (ضرب المثل مشهور)

51- 52- 53- 54- 55- 56- 57- 58- 59- 60- 61- 62- 63- 64- 65- 66- 67- نهج‏البلاغه، خطبه 147/ خطبه 61/ خطبه 42 / خطبه 137 / خطبه 147 / خطبه 27 / حکمت 18 / حکمت 30/ خطبه 84/ خطبه 40 / خطبه 50 / خطبه 147 / خطبه 164 / نامه 31 / خطبه 27 / خطبه 166 / حکمت 400

68- حکمت 188. برای‏این جمله دومعناذکر شده است: نخست این‏که هر کس در برابر افراد نادان حق را اظهار کند و از آن جانب‏داری نماید هلاک می‏شود; یعنی شخصیتش تخریب می‏گردد و جاهلان با مسخره کردن، او را هلاک می‏کنند; زیرا اینان به حق نادان هستند و چون نمی‏خواهند و نمی‏توانند آن رادرک‏کنند، حق‏را بی‏ارزش جلوه داده، شخصیت گوینده را از بین می‏برند. (ابن میثم بحرانی، شرح نهج‏البلاغه، تهران، اسلامیه، 1379 ق. ) معنای دیگر این‏که هر کس در ربابر حق بایستد و بخواهد با آن مقابله کند، هلاک می‏گردد.

69- 70- 71- 72- 73- 74- 75- نامه 79/ خطبه 124/ نامه 17/ خطبه 86/ خطبه 191/ نامه 17/ خطبه 

171



نظرات

(۰)

نظرات شما
متاسفانه به علت عملیات بروزرسانی، موقتا امکان ارسال نظر و نظرسنجی مطالب غیر فعال می باشد.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
کانال آپارات
يا من لا يفد الوافدون علي اکرم منه و لا يجد القاصدون ارحم منه
إلهی، آن که تو را دوست دارد، چگونه با خَلقت مهربان نیست؟